![]() |
![]() |
|
| کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت |
|
همنشین دل غمدیده ی من ماه دلم تو چه کردی که چنین مات تو شد چشم دلم آرزویم همه اینست که در فصل وصال من نباشم خجل از روی تو و روی دلم جان من گر که رود در ره تو عیبی نیست تو بمان ای که وجودت همه امید دلم روزی که شوی دور ز این خاک غریب من همی مانم و اشک و غم و این آه دلم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 3:22 توسط محمد |
|
|
امشب از آسمان دیده ی تو روی شعرم ستاره می بارد در سكوت سپيد كاغذها پنجه هايم جرقه می كارد شعر دیوانه ی تب آلودم شرمگین از شیار خواهش ها پیکرش را دوباره می سوزد عطش جاودان آتش ها آری، آغاز دوست داشتن است گرچه پایان کار ناپیداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست از سياهی چرا حذر كردن شب پر از قطره های الماس است آنچه از شب به جای می ماند عطر سكر آور گل ياس است آه، بگذار گم شوم در تو کس نیابد ز من نشانه ی من روح سوزان آه مرطوبت بوزد بر تن ترانه من آه، بگذار زين دريچه ی باز خفته در پرنيان رؤياها با پر روشنی سفر گيرم بگذرم از حصار دنياها دانی از زندگی چه می خواهم من تو باشم، تو، پای تا سر تو زندگی گر هزارباره بود بار ديگر تو، بار ديگر تو آنچه در من نهفته دريائيست كی توان نهفتنم باشد با تو زين سهمگين توفانی كاش يارای گفتنم باشد بسكه لبريزم از تو، می خواهم بدوم در ميان صحراها سر بکوبم به سنگ کوهستان تن بكوبم به موج درياها بسكه لبريزم از تو، می خواهم چون غباری ز خود فرو ريزم زير پای تو سر نهم آرام به سبك سايه تو آويزم آری، آغاز دوست داشتن است گر چه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست
فروغ فرخزاد/مجموعه دیوار ۱۳۳۶ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 0:43 توسط محمد |
|
|
پروردگارا
سرنوشت مرا خیر بنویس تقدیری مبارک که هر آنچه تو دیر می خواهی زود نخواهم و آنچه تو زود می خواهی دیر نخواهم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 21:33 توسط محمد |
|
|
در شبان غم تنهایی خویش |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 21:46 توسط محمد |
|
|
مجنون در خانه کعبه
چون رايت عشق آن جهانگير شد چون مه ليلي آسمانگير هر روز خميده نام تر شد در شيفتگي تمام تر شد برداشته دل ز كار او بخت درمانده به كار او پدر سخت مي كرد نيايش از سر سوز تا زان شب تيره بردمد روز حاجتگاهي نرفته نگذاشت الا كه برفت ودست برداشت خويشان همه در نياز با او هر يك شده چاره ساز با او بيچارگي ورا چو ديدند در چاره گري زبان كشيدند گفتند به اتفاق يك سر كز كعبه گشاده گردد اين در حاجتگه جمله جهان اوست محراب زمين و آسمان اوست پذرفت چو موسم حج آيد ترتيب كند چنانكه بايد چون موسم حج رسيد برخاست اشتر طلبيد و محمل آراست فرزند عزيز را به صد جهد بنشاند چو ماه در يكي مهد آمد سوي كعبه سينه پر جوش چون كعبه نهاد حلقه بر گوش گوهر به ميان زر برآميخت چون ريگ بر اهل ريگ مي ريخت آن دم كه جمال كعبه دريافت در يافتن مراد بشتافت بگرفت به رفق دست فرزند در سايه كعبه داشت يك چند گفت: اي پسر اين نه جاي بازيست بشتاب كه جاي چاره سازيست در حلقه كعبه حلقه كن دست كز حلقه غم بدو توان رست گو: يا رب از اين گزاف كاري توفيق دهم به رستگاري رحمت كن و در پناهم آور زين شيفتگي به راهم آور درياب كه مبتلاي عشقم و آزاد كن از بلاي عشقم مجنون چو حديث عشق بشنيد اول بگريست پس بخنديد از چاي چو مار حلقه برجست در حلقه زلف كعبه زد دست مي گفت گرفته حلقه در بر كامروز منم چو حلقه بر در در حلقه عشق جان فروشم بي حلقه او مباد گوشم گويند ز عشق كن جدايي اين نيست طريق آشنايي من قوت ز عشق مي پذيرم گر ميرد عشق من بميرم آن دل كه بود ز عشق خالي سيلاب غمش براد حالي يا رب به خدايي خداييت وان گه به كمال پادشاييت كز عشق به غايتي رسانم كاو ماند اگرچه من نمانم از چشمه عشق ده مرا نور واين سرمه مكن ز چشم من دور گرچه ز شراب عشق مستم عاشقتر از اين كنم كه هستم گويند كه خو ز عشق واكن ليلي طلبي ز دل رها كن يا رب تو مرا به روي ليلي هر لحظه بده زياده ميلي از عمر من آنچه مانده بر جاي بستان و به عمر ليلي افزاي گرچه شده ام چو مويش از غم يك موي نخواهم از سرش كم بي باده او مباد جامم بي سكه او مباد نامم گرچه ز غمش چو شمع سوزم هم بي غم او مباد روزم عشقي كه چنين به جاي خود باد چندان که یکی به صد باد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 23:5 توسط محمد |
|
|
چارلی چاپلين به دخترش:
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 19:25 توسط محمد |
|
|
و آغوشت اندک جایی برای زیستن |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 22:15 توسط محمد |
|
|
غیر وصلت رفته از دل هر تمنایی مرا جز کنارت نیست دیگر در جهان جایی مرا دل نمی بندم دگر بر نغمه ی بلبل که تو بلبل خوش نغمه ای و مرغ گویایی مرا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 20:16 توسط محمد |
|
|
نمی گویم فراموشم مکن هرگز ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 19:51 توسط محمد |
|
|
If The Only Way To Be Together Is In My Dreams I Will Sleep Forever |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 3:44 توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
انتظار سبز یاس وقت بهار دلهای آسمونی دلتنگیهای دخترک پاییزی محبت و زیبایی دریای عشق صدای تنهایی کوی یار پرشین رپ...متحدین باند عشق پاک آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1387 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 |
|
RSS
|